به گزارش تحریریه، «رابرت مالی» مذاکرهکننده پیشین توافق هستهای ایران معتقد است:
۱. ترامپ یک طرح بلندمدت داشت که عبارت بود از فشار و خفه کردن اقتصادی ایران و همزمان افزایش رفتوآمد نفتکشهای غیرایرانی از تنگه هرمز.
مشکل اینجاست که یک طرح بلندمدت باید از پس شرایط کوتاهمدت برآید، و احتمال اینکه ایران دست روی دست بگذارد و این «وضعیت جدید» را بپذیرد، صفر بود.
تشدید تنشها از سوی ایران قابل پیشبینی بود؛ اقدامی که برای وارد کردن هزینهای سنگین به ایالات متحده در قبال جنگ اقتصادیاش طراحی شده بود.
به همین ترتیب، اقدامات حوثیها نیز قابل پیشبینی بود؛ اقدامی که هم از جاهطلبیهای محلی در یمن و هم از تمایل برای کمک به جمهوری اسلامی جهت تنگتر کردن فشار بر بازار نفت نشأت میگرفت.
۲. ترامپ به نوعی با نسخه خودش از یک «موفقیت فاجعهبار» روبرو شده است:
هرچه محاصره و تحریمها اقتصاد ایران را بیشتر تحت فشار قرار داد، انگیزه تهران برای تشدید تنش بیشتر شد و چیز کمتری برای از دست دادن داشت.
۳. ترامپ اساساً سه گزینه پیش رو دارد:
*تلاش برای مدیریت مناقشه از طریق پاسخهای تلافیجویانه سنجیده؛ به این امید که به یک تعادل پایدار دست یابد که هم به ایران آسیب بزند و بازدارندگی ایجاد کند و هم از یک تصاعد نظامی از کنترل خارجشده جلوگیری کند. اما بعید است ایران همکاری کند و در هر صورت، این کار تاثیر چندانی بر کاهش قیمت نفت نخواهد داشت.
*تشدید تنشها — علیه تاسیسات هستهای، زیرساختهای غیرنظامی یا اهداف مربوط به رهبری — به امید اینکه ایران را وادار به عقبنشینی کند. اما این اقدام منابع نظامی ایالات متحده را بیش از پیش تحت فشار قرار میدهد، احتمال برانگیختن پاتکهای بزرگتر را افزایش میدهد و در نتیجه قیمت نفت را از این هم بالاتر میبرد.
*یا تلاش برای رسیدن به یک راهکار مذاکرهشده که با اختلاف زیاد، گزینه بهتری است. اما برای اینکه ایران توافق کند، هرگونه معامله احتمالا باید شبیه به تفاهمنامه (MOU) قبلی باشد، با این تفاوت که شفافیت بیشتری درباره کنترل آن بر تنگه هرمز وجود داشته باشد. شاید این بهایی باشد که باید برای پایان دادن به این جنگ غیرقانونی و نادرست پرداخت کرد.
با این حال، هیچ نشانهای وجود ندارد که ترامپ دستکم پیش از انتخابات میاندورهای آماده باشد وارد این مسیر شود…
منبع: کانال بین دوگانگی ها
پایان/













نظر شما